سالگرد ازدوجمون مبارک
امروز روزي که منو و باباشهرام رسما زندگي مشترک و عشقولانمون رو شروع کرديم روزي که خيلي از خاطره هاش برامون يادگار شده و هر از گاهي به همديگه ميگيم و يه لبخند روي لبامون ميشينه امروز من به پدري يک مسج عشقولانه فرستادم و تبريک گفتم و اون هم به من تبريک گفت چقدر قشنگه ياداوري اين روزا... بعد از تحمل اون همه حرف و استرس تو خونه اي رفتيم که همش سکوت و ارامش بود خونه اي که هيچ وقت دوست نداشتيم ازش بيايم بيرون و همه گله ميکردن که کم سر ميزديد يادت هست؟ مامانت هر دفعه کلي گله و شکايت مي کرد که چرا دير به دير ميايد؟ مرد من ...... چقدر زيبا کردي زندگي منو هنوز مثل همان روزاي ...



